


Patugh.ir







اصلا نسلِ بامرامی بودیم…جزغاله شدیم… حیف
یه روز انگشت با دماغ دعواش میشه, دماغه به انگشته میگه:
اگه از این به بعد بهت جنس دادم
غضنفر به پسرش شک میکنه بهش میگه:ها کن ببینم!
پسره ها میکنه غضنفر میزنه تو گوشش بهش میگه:حالا دیگه میری دختر بازی؟
یارو یه تیکه یخ رو گرفته بوده دستش و متفکرانه بهش نگاه میکرده.
بهش میگن چیکار میکنی؟
میگه:ازش آب میاد ولی معلوم نیست کجاش سوراخ!
غضنفر زنگ میزنه فلسطین
الو فلسطین-بله،پس غلط میکنید میگید اشغاله
تو صندوق صدقه قرص اکس میزارن،وام میده.
یکی با چند تا خیار میره بقالی میگه:آقا ببخشید خیار شور داری؟
بقال میگه:بله
طرف میگه:پس بی زحمت اینارو هم بشور!
غضنفر لاشه ی یه روباه رو داخله جنگل میبینه میگه:خدا رو شکر مرده و الا گولم میزد!
موضوع انشاء غضنفر اینا:
تا حالا احساس غیر قابل توصیف داشته اید؟
ان را توصیف کیند!
نویسنده معروفی میگه:
زن مانند کروات،هم به مرد زیبایی میبخشه هم گلوش رو فشار میده!
یه روز معلم به شاگرداش میگه بیاید برای بارون دعا کنیم.
شاگرد میگه:دعاهای ما که بر اورده نمیشه!
معلم میگه:چرا میشه.
شاگرد میگه:اگه براورده شده بود که تو تا الان مرده بودی!
غضنفر اینا از سال ها پیش با فناوری نانو اشنا بودن:
نانو ماست،نانو کره،نانو پنیر،نانو سبزی و……
شاد باشید
به وبلاگ خودتون خوش آمدید