خوب باید این توضیح رو واسه بعضی از دوستانم بدم که پیدا کردن لطیفه های جذاب خنده دار در عین حال مثبت بسیار سخت و از همه مهم تر اینکه میخوایم تکراری نباشه پس لطفا کوتاهی های منو به بزرگواریتون ببخشید منظور من از همه این کارا فقط برای نشستن خنده هرچند با یه لطیفه تکراری بی مزه روی لبهای شماست
امیدوارم که مورد قبولتون باشه ممنون![]()
و حالا با چند تا لطیفه کمی باهم بخندیم
به گزارش خبر گذاري غضنفر نيوز گروهي از همشهريان…! براي پيوستن به مختار عازم کوفه شدند!
به يه مرده مي گن: با توله سگ جمله بساز؟ مي گه : طول سگ ضرب در عرض سگ، مساوي است با مساحت سگ!
به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است
شوتيه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا ميره ، نمیدونی تا کجا ميره
يارو ساعتش خراب ميشه . باز ميکنه توشو ميبينه يه دونه مورچه مرده . با خودش ميگه : اي بابا ميگم آآآآآ راننده مرده !
به يه يارو ميگن نظرت در مورد ازدواج چيه ؟ به نظر من ازدواج بايد فاميلي باشه. ميگن چرا ؟ چون تمام خانواده ما ازدواج فاميلي كردند. مثلا داييم زن داييمو گرفته، عموم زن عمومو گرفته ...
يارو رو ميبرن زير سوال، له ميشه!
|
يارو آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در! |
یارو چند بار پرتغال را ميزد به ديوار بهش ميگن: چرا اينجوري ميکني؟ یارو ميگه: ميخوام خوني بشه!
یارو دكتر ميشه بعد به مريضش دو تا قرص ميده ميگه يكيشو يه ربع قبل از خواب بخور يكيشم يک ربع قبل از بيداري!
یارو بادكنك فروشی باز ميكنه بالای مغازه اش ميزنه بادكنك اعلا به شرط چاقو!
یک روز در يخچال یه یارو کنده میشه جاش پرده میزاره!
یارو داشته تو اتوبان کرج با سرعت میرفته , یه دفعه رادیو پیام میگه : "رانندگان عزیز که در لاین تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن یه اتومبیل در لاین مخالف در حرکت است" یارو همینجور که داشته فرمونو اینور اونور میکرده میگه : لامصبا یکی دوتام نیستن ...
یه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينكه كسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره كنارش كه كسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي كنه قهرمان بوكس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !
مش غلام تو عروسي ميبينه همه موبايل دارند, يك كاغذ لوله ميكنه مي بنده به كمرش. يكي بهش ميگه اين چيه؟ نگاه ميكنه ميگه: واي انگار واسم فكس اومده
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم...
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !
غضنفر ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!!!
به مبارک گفتند: امروز که آخرین روزیه که با مردم مصر هستی ، چه احساسی داری؟
مبارک با تعجب جواب داد: وا ! مگه مردم مصر کجا دارن می رن؟!
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب امیدوارم لطیفه های امروز زیاد تکراری نبوده باشه و مورد پسند قرار بگیره![]()
به وبلاگ خودتون خوش آمدید